|
|
|
|
|
"دلم می خواهد زن تا حد امکان زنانه باشد، فقط آن گاه می تواند شکفته شود و مرد باید تا حد امکان مردانه باشد، فقط آن گاه می تواند به گل نشیند. وقتی زن و مرد دو قطب متضاد باشند، جاذبه ی عظیمی – خاصیت آهنربایی شدیدی – بین آن ها پدید می آید." اشو چقدر دلنشین است که پای صحبت عارفی بنشینی و بشنوی. احساس می کنی خدا با تو سخن می گوید. احساس می کنی همه حرفهایی که می زند، درست است و صاف بر قلبت و احساس نابت و فطرتت و همه وجودت می نشیند. احساس می کنی سالهاست می شناسیش حتی قبل از تولد. احساس میکنی دست کودکانه تو را، پدرانه می گیرد و به گردش عمیق می برد. به جایی دور. به جایی در آسمان. جایی که اگر با خودت بود، شاید هرگز به فکرت هم نمی رسید. که اگر با خودت بود، حتی برای جستجویش سر بالا نمی بردی و چشمانت را به زحمت نمی انداختی. خسته که می شوی ، پدرانه می نشیند و تو را در آغوش می گیرد و برایت از شیرین ترین های این سفر دشوار و مسرت بخش و امید دهنده حکایت می کند. و خسته که می شود ( پیرمرد است دیگر ! ) سر روی زانوان بی تاب و شکننده تو، به خوابی عمیق و روشن فرو می رود و آن وقت است که تو، همه اسرار را در می یابی. می نشینی و سیر نگاهش می کنی. بسان معشوق. و از ذره ذره ی چشمهای بسته اش، هزار معنای روشن در می یابی. و از ذره ذره ی لبان خاموشش، هزار نگفته ی حکایت کرده را می شنوی. و خودت هستی که می روی و می گردی و در ملکوتی خلوت که برای تو آفریده اند، همه باغ های پر از گل را می پیمایی به سر انگشتی و بر که می گردی، او را روی ناز باش پاهایتو خواب، در می یابی. ( به گمانم خودش را به خواب زده باشد !!! نه ؟ ) نشسته ام و کتاب گویای پیرمرد عارف، در برابرم. و فکر میکنم این، خود پیرمرد است که سربر زانوان کودکی ام، در عرش انسان، به استراحتی طولانی فرو رفته. و این یعنی خودت سعی کن مریم کوچک ناتوان! چه خواب سنگینی!! اینک این جملات که بر پیکرم می کوبند: زن باش تا شکفته شوی. این که زن تا حد امکان زن باشد، یعنی چه ؟ زن چیست ؟ زن خلقتی ست عجیب که احساس می کنم خداوند او را تنها با احساسش، تمام دلش آفرید. زن، روح خداست. همان دم که خداوند او را می آفرید، به گل ها فکر میکرد و به لطافتشان، به باران، به دشت و به قناری ها و به همه آن ها و هیچ کدامشان. زن، عصاره همه ی لبخند های خداست و دلبری اش، نازک طبعی اش و سیطره هر چی خودنمایی را بر روح زن انداخته و خود سخت مشغول تماشای خلقتش. زن عجیب ترین اشک خلقت. زیباترین قهقهه ی آفرینش و بزرگترین اختراع ملائکه و نازپروده ترین دستان معجزه های خداوند خدا، که میدانم عجیب دلش هوای باران کرده بود. خدا بوم نقاشی در کنارش و رنگهای خلقت اهورایی ش، مقابلش و انسجام هر چه پاکی در خیالش، اما هنوز نه. می خواهم بگویم ماورای این ها. و مافوق هرچه بشر می تواند بیندیشد. خدا با رقص قلمهای ظریف خلقت، ظرافت طبع خودش را به رخ تمام آفرینش کشید! چه بگویم آخر؟ چگونه می توانم نا دانسته هایم را بنویسم؟ که یا نمی دانم و در حد نوشتن نیستم و یا آنقدر به درک می نشینم که توان نوشتن را ندارم. زن را چطور می شود تعریف کرد؟ مگر مخلوق می تواند زیباترین اثر خالقش را تعریف کند؟ یا انگیزه خلقت زن را جستجو کند و به تحقیق بنشیند؟ و اصلا چرا؟ با این حال، فکر می کنم زمین به زیبایی و ظرافت و خودنمایی احتیاج داشت و خداوند زن، جنس مونث را آفرید. و این بزرگترین خلقت او بود و صبورترینش. زن یعنی صبور، لطیف، زیبا، ظریف، جلوه ناز، عشوه همیشه، خودنمایی خلقت. یعنی چیزی که تا به حال نبوده است. یعنی هدیه به آفرینش، زن، یعنی پایه و اساس همه زندگی. زن یعنی به حد اعلای دلبری رسیدن. شیفتگی مدام. چگونه می شود او را وصف کرد آخر و خدای او را ؟ و خودمانیم وقتی خدا این قدر ظریف و زیبا کار میکند و دست به کار خلقتی این چنین پر قدرت می شود، چگونه باور کنیم حرف آن هایی را که کوشیده اند قهاریت و جباریت خداوند را آن طور که خود به غلط درک کردند بیش از همه چیز دیگر یاد آورمان شوند؟ این پیر عارف چه می گوید! دلم می خواهد زن تا حد امکان زنانه باشد! و مگر جز این دیگر چیزی برای زن خواهد ماند؟ زنی که نمی خواهد زن باشد، خودش را و خدایش را نشناخته. نمی داند طراوت و احساس چیست؟ باران خنده ها چه معنی می دهد و معجزه کدام است؟ ولی هنگامی که زن تا آخرین درجه زن باشد، زنانه باشد، آن وقت، آفریننده ای کوچک می شود پر از ناز و زیبایی. او حتی مرد می آفریند، می پرورد و بزرگوارش می کند. اگر زن تا آخرین حد زنانه باشد، یعنی هدیه خداوندیش را به سوی کمال هدایت کرده و بی نظیرترین عشوه خلقت را تقدیم بی نظیر واحد می کند. آن وقت شکفته می شود و به تنهایی، تمام سرسختی ها و جلوه خشن دنیا را حریف است... ... مرد باید تا حد امکان مردانه باشد، فقط آن گاه می تواند به گل بنشیند. و این ها خودش همه گویاست و نیازی به تفسیر های بی آغاز و بی پایان من ندارد. تفسیر نکردن، بهترین کار است تا هر لحظه معنای دست نخورده تری از جمله ای دریابی. برای همین هیچ گاه، هیچ رفتاری، هیچ کلامی، نیازی به توضیح و تفسیر ندارد. چون اگر مطلبی را باز کنیم و توضیح دهیم، امکان یافتن مطالب دیگر را از آن گرفته ایم. بنابراین فقط توصیف می کنم. فقط به حمد می نشینم و ستایش. بی کلام. و مرد، جلوه اطمینان بخش خلوت. پناهگاه بکر هرچه آرامش، ماوای زن. معبود بزرگ و بزرگ وار خلقت. مرد، سخت. چرا که باید با سختی ها بسازد. مرد، اسوه مقاومت. خلقت بی چون و چرای آدم برای مبارزه، ایثار، سخاوت، کرم، اندیشه، کار، تلاش، سعی و کوشش. مرد بزرگترین نیاز آفرینش. مرد، دادستان و پناه. مرد، پیروز هر میدان. جوانمرد و جواد، بخشنده و رحیم. مرد، نماد پرکاری خدا. نماد لجاجت مدام برای زندگی. نماد هرچه پاکی، پاکیزگی، تفکر، عقل. مرد نماد ذات آدمی. نماد فطرت حق. پرشکوه و شکست ناپذیر. و بر خلاف همه که فکر می کنند زن برای مرد آفریده شد، می گویم برای هم آفریده شدند و برای تکامل دستگاه آفرینش. برای کمال خلقت. برای به سرانجام رسیدن کار خداوند. برای ثمر دادن شکوفه تفکر وخیال خداوند خدا. و تازه می شود گفت این مرد بود که برای زن آفریده شد. چرا که زن به خاطر همه ظرافتش، نیاز سختی به مامن داشت. آغوشی برای امنیت وتسلی. مرد همدلی می خواهد و هم چاره ای، و زن پناهگاهی چون کوه استوار محکم. وهر مردی که نمی خواهد مرد باشد، نه تنها راز خلقت را درک نکرده، وظیفه خطیر خود را نشناخته. روی زمین، در دنیایی که انسان با سختی به آن پاگذارده و همراه سختی ها باید زندگی کند، او امانت دار هدیه ی خداوند است و باید جلوه تمام "تلاش خدا" مواظب جلوه تمام "لطافت خدا" باشد. و وقتی این گونه شد، وقتی زن، زنانه بود و مرد، مردانه، از پیوندشان یک موجود، یک روح کامل تشکیل می شود، این همکاری روح شکل می گیرد و مسیر بهشت را می پیماید و به منزل مقصود می رسد. این روح شریک غصه های همدردش می شود. او را می پروراند، به او آرامش می دهد و صبورانه در تمام لحظه ها به عشق می رساندش. وقتی زن، زن است و مرد، جلوه دیگری از خدا آفریده می شود. آن وقت است که به زبان پیرمرد، این دو قطب متضاد، همدیگر را جذب می کنند و این خاصیت آهنربایی شدید که به خدا نزدیکتر شده، دست به کار آفرینش می شود.. دیگر بهشت نمی خواهد که خود، بهشتی دیگر است . مریم وزیری |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 20:34 توسط مریم وزیری
|
|
||